تبلیغات
مرکز کامپیوتر سما - پیش از اینها فکر می کردم خدا
 
مرکز کامپیوتر سما
مشکلات کامپیوتر-ترفندهای کامپیوتر-سما کامپیوتر

شبکه فروش شارژ فندخت

درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سما کامپیوتر
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

این شعر زیبا و عالی از قیصر امین پور تقدیم به بازدید کننده های محترم

 

پیش از اینها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرها

                                 مثل قصر پادشاه قصه ها        به ادامه مطلب برین

 

 

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج وبلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او

هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان

نقش روی دامن او، کهکشان

رعد وبرق شب، طنین خنده اش

سیل وطوفان، نعره توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتا ب

برق تیغ خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان،دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود

مهربان وساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا

از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می گفتند : این کار خداست

پرس وجو از کار او کاری خطاست

هرچه می پرسی، جوابش آتش است

آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می کند

تا شدی نزدیک، دورت می کند

کج گشودی دست، سنگت می کند

کج نهادی پای، لنگت می کند

با همین قصه، دلم مشغول بود

خوابهایم، خواب دیو وغول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان اژدهای سرکشم

در دهان اژدهای خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم، بی صدا

در طنین خنده ی خشم خدا ...

نیت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب وهندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله

سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

...

تا که یک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا

خانه ای دیدم، خوب وآشنا

زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟

گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!

گفت : اینجا می شود یک لحضه ماند

گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی، دست و رویی تازه کرد

با دل خود، گفتگویی تازه کرد

گفتمش، پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟

گفت : آری، خانه او بی ریاست

فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان وساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی، شیرین تر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست، معنی می دهد

قهر هم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی است...

...

تازه فهمیدم خدایم، این خداست

این خدای مهربان وآشناست

دوستی، از من به من نزدیک تر

از رگ گردن به من نزدیک تر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی، نقش روی آب بود

می توانم بعد از این، با این خدا

دوست باشم، دوست، پاک وبی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان درباره ی گل حرف زد

صاف وساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره، صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علفها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان وآشنا :

پیش از اینها فکر می کردم خدا ...





نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : پیش از اینها فکر می کردم خدا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 23 آبان 1390
سما کامپیوتر
شنبه 18 شهریور 1396 11:15 ق.ظ
I've read a few good stuff here. Definitely value bookmarking
for revisiting. I wonder how a lot effort you put to make any such excellent informative website.
یکشنبه 25 تیر 1396 01:37 ق.ظ
I think the admin of this website is in fact working hard
in favor of his web page, for the reason that here every data is
quality based data.
چهارشنبه 21 تیر 1396 02:50 ب.ظ
First of all I would like to say great blog!
I had a quick question in which I'd like to ask if you do not mind.
I was interested to find out how you center yourself and clear your mind before writing.
I've had a hard time clearing my mind in getting my ideas out there.

I do enjoy writing but it just seems like the first 10 to 15 minutes are usually lost
just trying to figure out how to begin. Any
ideas or tips? Cheers!
یکشنبه 27 فروردین 1396 05:01 ق.ظ
Hello there, I discovered your website by the use
of Google whilst looking for a similar subject, your website got
here up, it seems to be good. I have bookmarked it in my google bookmarks.


Hello there, simply was alert to your blog via Google, and found that it is really informative.
I am going to watch out for brussels. I'll be grateful should you continue this
in future. Many other folks will be benefited out
of your writing. Cheers!
دوشنبه 23 آبان 1390 07:07 ب.ظ
man asheghe in sheram daste golet dard nakone arash joooooooon
سما کامپیوترمرسی . موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر